ایران در نگاه چین: تحلیلی بر تفکر سیستمی در سیاست خارجی چین
کد مقاله : 1075-IRANCHINA (R1)
نویسندگان
دکتر نوذر شفیعی *
چکیده مقاله
از سال ۲۰۱۶، ایران در سیاست خارجی چین به عنوان یک «مشارکت استراتژیک جامع» تعیین شده است. این امر با امضای طرح جامع استراتژیک ۲۵ ساله ایران و چین در مارس ۲۰۲۱ عملیاتی شد. با این حال، ایران به عنوان یک شریک استراتژیک جامع، جایگاه میانی در سلسله مراتب مشارکت‌ها دارد. این جایگاه بالاتر از «روابط همکاری دوستانه» معمولی مانند روابطی است که چین با نروژ و غنا دارد، اما پایین‌تر از «مشارکت همکاری استراتژیک جامع» و «مشارکت استراتژیک جامع هماهنگ برای دوران جدید» است که به ترتیب با پاکستان و روسیه دارد. اینکه چرا چین این سطح از همکاری را با ایران تعریف کرده است همواره یک پرسش اساسی نزد محافل ایرانی بوده است. در ایران با یک نگرش رمانتیک به چین، انتظار می رود روابط دو کشور در عالی ترین سطح تعریف شود اما بنظر می رسد نگاه چین به روابط با ایران با نگاه و انتظار ایران از چین متفاوت است.
این مقاله در صدد پاسخ به این پرسش است که اساسا دستگاه تصمیم گیری چین چگونه به ایران می نگرد؟ فرضیه مقاله که به روش کیفی و با رویکرد توصیفی-تحلیلی بررسی شده آن است که روابط خارجی چین بر اساس عملکرد ساختار یافته است. بنابراین، سوال این نیست که چین با چه کشوری همسو است یا نیست، بلکه این است که کشورها در سیستم ژئوپلیتیکی گسترده‌تر چین چه کارکردهایی دارند. از این رو اهمیت ایران تا جایی است که به بهینه شدن عملکرد سیستم چین کمک ‌کند. بعبارت دیگر چین روابط را بهینه نمی‌کند؛ بلکه عملکرد سیستم را بهینه می‌کند.
در این مقاله، «تفکر سیستمی» بعنوان چارچوب مفهومی انتخاب شده است. این مفهوم در سیاست خارجی چین، فراتر از یک رویکرد تحلیلی ساده است و به چارچوبی فلسفی و روش‌شناختی اشاره دارد که بر اساس آن، جهان و نظام بین‌الملل به‌عنوان یک کلِ پیچیده، پویا و به‌هم‌پیوسته درک می‌شود. در این نگاه، تصمیم‌گیری‌های سیاسی صرفاً واکنش به رویدادهای منفرد نیست، بلکه اقدامی حساب‌شده در راستای مدیریت روابط کلان و حرکت دادن کل نظام به سمت نظمی مطلوب‌تر است.

یافته های مقاله نشان داد که برای حزب کمونیست چین، به ویژه تحت ریاست جمهوری شی جین پینگ، منافع استراتژیک اصلی، ایجاد یک محیط بین‌المللی مساعد برای «جوان‌سازی ملی» تا سال ۲۰۴۹ و ظهور یک « نظم جهانی جدید » است که «از سیستم وستفالیایی فراتر رفته و جایگزین آن شود» و چین را در « صحنه مرکزی » قرار دهد. جایگاه هر کشوری در تفکر سیستمی چین به این بستگی دارد که آن کشور چه نقشی را در خدمت به این منافع استراتژیک ایفا می کند.
نتیجه گیری مقاله آن است که اگر قرار باشد کشوری از دستاوردهای چین بهره مند شود باید علاوه بر در پیش گرفتن سیاست های کلی خود، نگاه جدی به قابلیت خود در راستای تفکر سیستمی چین داشته باشد. از این منظر، دستگاه تصمیم گیری ایران نباید صرفا از زاویه دید ایرانی به روابط خود با چین بنگرند بلکه باید تفکر سیستمی چین و سیاست ساختار یافته آن کشور را نیز لحاظ نمایند.
کلیدواژه ها
منافع استراتژیک، تفکر سیستمی، سیاست خارجی، نظم نوین جهانی، شراکت استراتژیک
وضعیت: چکیده برای ارائه شفاهی پذیرفته شده است